اجرای قانون به شيوه اصحاب سبت
می خواستم یادداشتی درباره دور زدن حکم الهی دیه بنویسم اما سخنان رهبر بزرگوارمان از هر حرف و حدیثی کفایت می کند.
بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري 17/6/1390
در اينجا {در جريان تحول و انعطاف پذيري در روند تصميم سازي در کشور} خطري كه وجود دارد - كه بايد از اين خطر برحذر بود - اين است كه ما تصور كنيم اين انعطاف بايستي تحت تأثير فشارهاي بيروني و تغييرِ در جهت انعطاف به قالبهاي غربي باشد. سر قضيهي قصاص به ما اعتراض ميكنند و فشار ميآورند، سر قضيهي ديه به ما فشار ميآورند، سر قضاياي گوناگون در مسائل مختلف به ما فشار ميآورند؛ لذا ما تسليم شويم؛ انعطاف به اين معنا باشد. نه، اين انحراف است؛ اين انعطاف نيست. بايد توجه كنيم، همان آيهي شريفهي «و ان تطع اكثر من في الارض» اينجا هم جاري است. نبايد به خاطر اينكه راديوهاي بيگانه و تبليغات خصمانه و اتاقهاي فكر دشمن و كمربستهي عليه نظام اسلامي، راجع به فلان حكم، راجع به فلان مبنا اعتراض ميكنند، فرياد ميكشند، ما بيائيم بگوئيم حالا تجديد نظر كنيم براي اينكه با دنيا هماهنگ شويم؛ نه، اين خطاست، اين انحراف است؛ به اين انحراف نبايد دچار شد.
آيا تفاوت ديه مرد با زن، ناشي از اين است كه اسلام براي جنس مرد نسبت به جنس زن رجحاني قائل است؟ آيا اسلام ميخواهد با اين كار زن را تحقير كند؟ آيا آنطور كه دشمنان اسلام تبليغ ميكنند، دو جنسي به معناي دو مرتبه بودن و دو درجه بودن انسانيت است، يا نه، مسئله اين نيست و موضوع به حكمت و معرفت عظيم و وسيعي برميگردد كه بشر هم وقتي تأمل كند و به گوشههايي از آن معرفت برسد، آن را با همه وجود تصديق خواهد كرد؟ البته الان جاي بحث مفصل در اين خصوص نيست ـ بهخصوص كه ما در اين بحث فقهي قصد اين را نداريم ـ و نميخواهيم درباره حكمت احكام الهي بحث كنيم؛ لذا اشاره مختصري ميكنيم و ميگذريم. اما بدانيد اين مسئله، جزو مسايلي است كه مهم است و معتقدان به اسلام و عالمان اسلامي، بحث فراوان و بيان حقايق بسياري را در اينجا دارند، كه متأسفانه كوتاهي ميشود و اين بحثها نميشود. دشمن هم بالاخره از هر منفذي كه بتواند اعتقاد مردم را سست كند، براي تاخت و تاز استفاده ميكند. برخلاف آنچه كه ازطرف دشمنان گفته ميشود، معناي اين حكم و امثال آن ـ كه تعدادي حكم اينگونه در فقه اسلامي داريم ـ اين نيست كه فقه اسلامي، فقه مذكر است. ميگويند فقه اسلامي، فقه مذكر است و زنها در آن مغفولعنه واقع شدهاند! نخير، اينطوري نيست (بيانات بخشي از جلسه 124 تدريس درس خارج فقه و اصول، 7/12/1379).
يكي از چيزهايي كه عامل تفاوت زن ]و[ مرد است، مسئله مال و اقتصاد است، كه در جاهايي اين تأثير ميگذارد؛ اما در مسئله قصاص، دو چيز وجود دارد: اول، جان در مقابل جان است. در اينجا بين اين دو جنس هيچ تفاوتي وجود ندارد. زن مرد را بكشد، مرد زن را بكشد؛ بايد قصاص شوند. هرگز گفته نميشود كه اگر مرد زن را كشت، حكمش چنين است؛ اگر زن مرد را كشت، حكمش چنان است؛ نخير، هر دو حكمشان قصاص است و بايد قصاص شوند؛ يعني از ديدگاه اهميت نفس ـ من قتل نفسا ... فكأنما قتل الناس جميعا ـ هيچ فرقي بين زن و مرد وجود ندارد. اما از جنبه مالي بين زن و مرد اختلاف وجود دارد؛ چون براي مرد يك امتياز مالي قرار داده شده است. اين امتياز مالي كه براي مرد قرار داده شده، در مقابل تكليف مالياي است كه بر دوش مرد وجود دارد؛ نه فقط در امر خانواده، چون توليد مال و ثروت عمدتاً بهوسيله مرد انجام ميگيرد. اين ربطي به ارزش انساني ندارد. فرض بفرماييد شما ميخواهيد برويد براي كار بنايي در منزلتان، عملهاي را انتخاب كنيد. ميرويد ميبينيد ده نفر آماده به كار ايستادهاند كه در بين آنها آدم قوي و آدم با سواد نسبي ديده ميشود. شما در اينجا به آن گردن كلفت قوي كارآمد پول ميدهيد و او را به خانه ميآوريد. اما اگر خواستيد بچهتان را درس بدهيد يا در يك ساعت بيكاري، بچهتان را سرگرم كنيد، ديگر آن جوان گردن كلفت را نميآوريد. به همان فرد زرد و نزار پول بيشتري ميدهيد و او را ميآوريد. بنابراين آدمها را متناسب با كار انتخاب ميكنيد. مرد، براي ورود در ميدانهاي اقتصادي و مالي است؛ نه اينكه زن حق ندارد؛ چرا، ولي زن گرفتاري دارد؛ زن زايمان دارد، شير دادن دارد، ظرافت جسماني دارد، ظرافت روحي دارد، ظرافت احساسي دارد، در هر ميداني نميتواند وارد شود، طاقت هر برخوردي را ندارد. اينها در ناحيه مالي و اقتصادي و فعاليتهاي مربوط به آن، براي زن محدوديتهايي ايجاد ميكند؛ اما مرد اين محدوديتها را ندارد و اصلاً براي اين است كه بار مسايل اقتصادي را بر دوش بكشد. طبق آن مثال، در اين زمينه اين امتياز را به آن مرد قوي ميدهند؛ يعني اگر بنا شد كه به آن مرد ضعيف مثلاً روزي هزار تومان بدهند، به مرد قوي هزاروپانصد تومان ميدهند. معناي پرداخت اين هزاروپانصد تومان اين نيست كه ارزش واقعي مرد قوي بيشتر از ضعيف است؛ بلكه به اين معناست كه ارزشش براي اين كار بيشتر از اوست. اگر مثلاً خواستند براي نگهداري بچه امتيازي قائل بشوند، آنگاه براي زن امتياز قائل ميشوند؛ اگر خواستند براي شير دادن امتياز قائل شوند، براي زن امتياز قائل ميشوند؛ بنابراين در امر ديه، بين ديه مرد و ديه زن، تفاوت وجود دارد؛ اما نه به خاطر اينكه قيمت مرد بيشتر از زن است؛ نه. قصاص در مورد همه هست ـ نفس در مقابل نفس ـ اما چون در ميدان مسايل مالي، مرد عمدتاً فعال و منشأ مال و توليد ثروت است، ديه او با زن متفاوت است. البته همه اينها مبنيبر غلبه است؛ والا ممكن است زني هم پيدا شود كه از چند نفر مرد گردنكلفتتر باشد! ... احكام عمومي براساس موارد نادر وضع نميشود، براساس غلبه و موارد غالب وضع ميشود. بنابراين ازلحاظ جنبه انساني قضيه ـ كه ارزش نفس است ـ زن و مرد يكساناند؛ اما از جهت ارزش مالي و مادي ـ كه به نقش عمومي مرد در زمينه توليد ثروت مربوط ميشود ـ اينها باهم متفاوتاند (بيانات بخشي از جلسه 124 تدريس درس خارج فقه و اصول،7/12/1379).
بيانات در ديدار رئيسجمهور و هيئت وزيران به مناسبت آغاز هفتهى دولت 02/ 06/ 1376
پرهيز از اجراي قانون به شيوه اصحاب السبت
بعضى قانون را طورى عمل مىكنند كه اصحاب سبت عمل كردند! اصحاب سبت هم عين مُرّ قانون عمل كردند؛ يعنى خدا گفته بود روز شنبه ماهى نگيريد، اينها هم روز شنبه ماهى نگرفتند. بله؛ كار كوچكى كردند كه آن هم رسماً منع نشده بود و آن، اين بود كه حفرههايى درست كردند، ماهيها داخل آن حفرهها آمدند، راه آن حفرهها را در روز شنبه بستند، تا ماهى نتواند برگردد! روز شنبه اين كار را كردند، روز يكشنبه همان ماهيها را گرفتند! اين، ظاهر قانون است. اگر شما نگاه كنيد، اين مثل همان كلاه شرعىهايى است كه يك رباى سنگين كذايى را با يك شاخه نبات جابهجا مىكردند! قانون بود، ظاهر شرع بود؛ اما امام بزرگوار رضوان الله عليه كه يك فقيه قوىِ آگاه به لبّ و روح دين بود، قبل از اينكه تشكيل حكومت بدهد، اين را منع كرد. جزو فتاوى ايشان كه در دوران مبارزه، ما به آن فتوا افتخار مىكرديم و همه جا هم نقل مىنموديم منع حيل ربا بود. ايشان مطلقاً حيل ربا را منع كرد. شما آقايان، حيل قانون را هم منع كنيد و جلوش را بگيريد. بعضى از شركتها و بعضى از مجموعههاى على الظّاهر قانونى، حامل باطناصحاب السّبتى هستند. مواظب باشيد كسانى كه مىخواهند از قانون بگريزند، شما را به اين دام نيندازند؛ نيايند شما را قانع كنند كه اين كار قانونى است.