قدم را الهى كنيد، حبّ دنيا را از دل بيرون نماييد، آن وقت مى‏توانيد مبارزه كنيد

براى جلوگيرى از مفاسدى كه مى‏خواهد پيش بيايد مهيا شويد؛ حوزه‏ هاى خود را براى مقاومت در برابر حوادثى كه مى‏خواهد پيش بيايد آماده سازيد.
شما خداى نخواسته روزهاى سياهى در پيش داريد؛ اين طور كه زمينه است، روزهاى بدى خواهيد ديد. ايادى استعمار مى‏خواهند تمام حيثيات اسلام را از بين ببرند، و شما بايد در مقابل ايستادگى كنيد؛ و با حبّ نفس و حبّ جاه و كبر و غرور نمى‏توان مقاومت كرد. عالم سوء، عالم متوجه به دنيا، عالمى كه در فكر حفظ مسند و رياست باشد،
مى‏تواند با دشمنان اسلام مبارزه نمايد. و ضررش از ديگران بيشتر است. قدم را الهى كنيد، حبّ دنيا را از دل بيرون نماييد، آن وقت مى‏توانيد مبارزه كنيد. از هم اكنون اين نكته را در قلب خود بپرورانيد و تربيت كنيد كه من بايد يك سرباز مسلح و اسلامى باشم و براى اسلام فدا شوم؛ من بايد براى اسلام كار كنم تا از بين بروم. براى خود بهانه درست نكنيد كه امروز مقتضى نيست. كوشش كنيد تا براى آتيه اسلام به درد بخوريد، و خلاصه يك انسان باشيد.
ايادى استعمار از انسان مى‏ترسند؛ از آدم مى‏ترسند. استعمارگران، كه مى‏خواهند همه چيز ما را به يغما ببرند، نمى‏گذارند در دانشگاههاى دينى و علمى ما آدم تربيت شود. از آدم مى‏ترسند. اگر يك آدم در مملكتى پيدا شد، مزاحم آنان مى‏شود و منافع آنها را به خطر مى‏اندازد.
شما موظفيد خود را بسازيد؛ انسان كامل شويد؛ و در مقابل نقشه‏ هاى شوم دشمنان اسلام ايستادگى كنيد. اگر منظم و مجهز نگرديد و به مقاومت و مبارزه عليه ضرباتى كه هر روز بر پيكر اسلام وارد مى‏آيد نپردازيد، هم خود از بين مى‏رويد، و هم احكام و قوانين اسلام را فانى مى‏سازيد؛ و شما مسئول خواهيد بود. شما علما، شما اهل علم، و شما مسلمانان، مسئول مى‏باشيد... شما جوانها بايد اراده خود را قوى كنيد تا در مقابل هر ظلم و بيدادگرى ايستادگى نماييد. و جز اين چاره‏اى نداريد: حيثيت شما، حيثيت اسلام، و حيثيت ممالك اسلامى، بسته به اين است كه ايستادگى و مقاومت نماييد.

امام خمینی، جهاد اكبر، ص: 62

فوقع ما وقع...

وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ:
ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ احْتَزَمَ بِإِزَارِهِ
وَ جَعَلَ يَطُوفُ بِالْمَدِينَةِ
وَ يُنَادِي: «أَلَا إِنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ بُويِعَ لَهُ فَهَلُمُّوا إِلَى الْبَيْعَةِ»
فَيَنْثَالُ النَّاسُ يُبَايِعُونَ
فَعَرَفَ أَنَّ جَمَاعَةً فِي بُيُوتٍ مُسْتَتِرُونَ فَكَانَ يَقْصِدُهُمْ فِي جَمْعٍ كَثِيرٍ وَ يَكْبِسُهُمْ وَ يُحْضِرُهُمُ الْمَسْجِدَ فَيُبَايِعُونَ
حَتَّى إِذَا مَضَتْ أَيَّامٌ أَقْبَلَ فِي جَمْعٍ كَثِيرٍ إِلَى مَنْزِلِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَطَالَبَهُ بِالْخُرُوجِ
فَأَبَى
فَدَعَا عُمَرُ بِحَطَبٍ وَ نَارٍ
وَ قَالَ: «وَ الَّذِي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَيَخْرُجَنَّ أَوْ لَأُحْرِقَنَّهُ عَلَى مَا فِيهِ»
فَقِيلَ لَهُ: «إِنَّ فَاطِمَةَ (س) بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ وُلْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ آثَارَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِيهِ»
وَ أَنْكَرَ النَّاسُ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِ
فَلَمَّا عَرَفَ إِنْكَارَهُمْ
قَالَ عمر: «مَا بَالُكُمْ!؟ أَ تَرَوْنِي فَعَلْتُ ذَلِكَ ؟ إِنَّمَا أَرَدْتُ التَّهْوِيلَ»
فَرَاسَلَهُمْ عَلِيٌّ (علیه السلام):  «أَنْ لَيْسَ إِلَى خُرُوجِي حِيلَةٌ لِأَنِّي فِي جَمْعِ كِتَابِ اللَّهِ الَّذِي قَدْ نَبَذْتُمُوهُ وَ أَلْهَتْكُمُ الدُّنْيَا عَنْهُ وَ قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنْ بَيْتِي وَ لَا أَدَعَ رِدَائِي عَلَى عَاتِقِي حَتَّى أَجْمَعَ الْقُرْآنَ»
قَالَ: وَ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ(س) بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِلَيْهِمْ
فَوَقَفَتْ خَلَفَ الْبَابِ
ثُمَّ قَالَتْ: «لَا عَهْدَ لِي بِقَوْمٍ أَسْوَأَ مَحْضَراً مِنْكُمْ
تَرَكْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) جَنَازَةً بَيْنَ أَيْدِينَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَكُمْ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ لَمْ تُؤَمِّرُونَا وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً
كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا مَا قَالَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ
وَ اللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوَلَاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذَلِكَ مِنْهَا الرَّجَاءَ
وَ لَكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ الْأَسْبَابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ
وَ اللَّهُ حَسِيبٌ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»
...

فوقع ماوقع...

كشف حجاب اصلاح طلبانه

چند دقيقه  پيش سر كار داشتم برنامه پارازيت را از شبكه صداي امريكا ميديدم.

گفتگويي بود با خانم فريبا داوودي مهاجر از اصلاح طلبان وطني كه چندي است رحل اقامت در خارج از وطن افكنده است.

برايم جالب بود كه هنوز روسري به سر داشت.حواسم زياد به تلويزيون نبود و مشغول كار بودم.يك دفعه نفهميدم مجري چه گفت كه اصلاح طلب مذكور شجاعانه روسري از سر برداشت و كشف حجاب نمود.

آن طور كه يادم بود او در ايران حجاب داشت آن هم از نوع چادر

وي كه پيش تر ها خود را مفسر پيام عاشورا ميدانست و از پيام حضرت زينب سلام الله عليها يراي زنان سخن ميگفت،اكنون مي گويد:قصد داشتم در ايران در يك تظاهرات چادرم را بردارم و توي سر يك مامور نيروي انتظامي بكوبم!

وي كه در كارنامه نوشتاري خود دفاع از بهائيان تا تفسير قرآن و سنت را به يدك مي كشد در پايان برنامه مذكور با آقاي مجري دست داد و برگي ديگر از آش شله قلمكار اصلاحات را به معرض ديد مردم گذاشت.

 

 

مبناي روضه خواندن ما بر كنايه است

باور كنيد روضه ی مادر نگفتني است !

 

 

 

 

در استفاده از اندیشه مطهری نباید افراط و تفریط كرد

 

دکتر علی اصغر خندان*

جمله‌ی معروف و خوبی را از فرانسیس بیكن نقل می‌كنند كه: علما بر سه دسته‌اند؛ بعضی مانند مورچه هستند كه همواره از بیرون دانه می‌آورند و انبار می‌كنند. ذهن اینها یك انبار است. در واقع یك ضبط صوت هستند كه هر چه را شنیده‌اند ضبط كرده‌اند و هر وقت كه بخواهند، همان را كه یاد گرفته‌اند می‌گویند.

دسته‌ی دوم مانند كرم ابریشمند؛ همواره از لعاب خودشان می‌تنند و از درون خودشان درمی‌آورند. اینان هم عالم واقعی نیستند، زیرا از بیرون چیزی كسب نمی‌كنند، از خیال و درون خودشان می‌خواهند بسازند و عاقبت در درون پیله‌ی خودشان خفه خواهند شد. دسته‌ی سوم كه علمای واقعی هستند، مانند زنبور عسل‌اند؛ گل‌ها را از خارج می‌مكند و می‌آیند عسل می‌سازند.1

در جامعه‌ی ما هم عده‌ای دانش‌آموزان و دانشجویان،‌ فقط آثار استاد مطهری را می‌خوانند و حفظ می‌كنند و مثلاً‌ در مسابقات یا كلاس‌های مربوط شركت می‌كنند. خواندن آثار استاد مطهری مقدمه‌ی خوبی است، اما اگر پایان كار باشد،‌ یادآور همان مورچه‌ای است كه اشاره شد.

عده‌ای هم استاد مطهری و آثار ایشان را موضوع سخن‌سرایی خود قرار می‌دهند و فقط از او تجلیل می‌كنند. تجلیل از استاد مطهری و آثار ایشان هم مقدمه‌ی خوبی است، اما اگر پایان كار باشد،‌ یادآور همان كرم ابریشمی است كه اشاره شد.

برای پرهیز از این افراط و تفریط، در مواجهه با آثار استاد مطهری، یا هر اندیشه‌ی دیگری، باید سؤال یا مسأله‌ی ما روشن باشد. سؤال‌ها عمدتاً فردی‌ هستند و مسأله‌ها عمدتاً اجتماعی‌اند. منظور از سؤال، پرسشی است كه پاسخ آن در منابع علمی موجود و قابل بازیابی است. مراد از مسأله نیز پرسش‌هایی است كه پاسخ آن، (یا مشكلی است كه راه حل آن) در منابع علمی موجود قابل بازیابی نیست ولذا نیازمند تحقیق و تولید علم جدید است.

این‌كه رهبر معظم انقلاب آثار و اندیشه‌های استاد مطهری را مبنای فكری نظام جمهوری اسلامی معرفی فرمودند2 و از طرف دیگر سلسله موضوعاتی مانند انسان، تاریخ، عدالت را مورد اشاره قرار دادند كه باید نظر شهید مطهری در آن موضوعات را استخراج نمود3، به این معنی است كه ما دو مسأله داریم:

مسأله‌ی اول بهره‌گیری از نظام فكری استاد مطهری و اتقان اندیشه‌های ایشان در تدوین برخی از موضوعات به صورت نظریه‌های مدون است. مسأله‌ی دوم نیز بهره‌گیری از این نظریه‌های مدون برای سامان‌‌دهی و حل مشكلات جامعه‌ی اسلامی است.

چه خوب است كه فرمایش‌های رهبر انقلاب در چنین موضوعاتی را هم جدی بگیریم و ولایت‌مداری و پیروی خود از فرامین رهبری را در این عرصه‌ها نیز نشان دهیم.

* عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق(ع)

این شعر بوی دود و بوی خون گرفته

دنیا برایش،عالم بالا برایش
چیزی نمی آید به ذهنم ماورایش

بگذار تا اینبار هم راوی بمانم
بگذار تا این قصه را از ابتدایش

روزی که بابا چشم بست و دختری ماند
تنهای تنها با تمام ماجرایش:

این روزها حتی سلامش بی جواب است
جز غربت و غم نیست دیگر آشنایش

خورشید بود و روی دنیا نور می ریخت
بی شک ولی شب نقشه ای دارد برایش

پرمدعا!دستت قلم!هی!باتو هستم!
تاریکی مطلق! رهایش کن! رهایش

یک نیمه از خورشید را خاموش کردی
تو یار ابلیسی؟خودش؟نه، مقتدایش

این شعر بوی دود و بوی خون گرفته
این شعر مثل کوچه و حال و هوایش

ای کاش می مردم در این بیتی که گفتم:
او بود و یک میخ و دری که شعله هایش...

دارد صدای گریه ای می آید از دور
آیا به دادش می رسد آخر خدایش؟!

دستی به پهلو، دست دیگر رو به بالا
بگذار تا آمین بگویم با دعایش!

دارم میان گریه( زَه...را) می نویسم
این واژه من را می کشد با هر هجایش

دیگر برای باقی اش حرفی ندارم
دیگر پری قصه نا پیداشت جایش

اما کسی می آید و می گوید ازاو
روزی برایم قصه را تا انتهایش...


حسن اسحاقی

 

دود بود دود بود و دود بود

گل میان آتش نمرود بود

 

 

فقط شبیه خودت هستی

نه مثل ساره ای و مریم! نه مثل آسیه و حوا
فقط شبیه خودت هستی! فقط شبیه خودت زهرا!

اگر شبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری شبیه سوره «اعطینا»

شناسنامه تو صبح است، پدر تبسم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران، سلام ما به تو ای دریا!

کبود شعله ور آبی! سپیده طلعت مهتابی!
به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا

بگیر آب و وضویی کن، ز چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا، به سمت قبله عاشورا

علیرضا قزوه

راستي! فاطميه نزديک است..

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

*

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

*

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...

حميدرضا برقعي

یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم...