تبليغاتX
شیدایی

شیدایی

مذهبی سیاسی اجتماعی و...

اصلاح اخلاق و هوا‎ی نفس و تحصیل ملکات فاضله، تنها و تنها یک راه دارد، آن هم عبارت است از: تکرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملی که مناسب با آن خوی پسندیده است، باید آن عمل را آن قدر تکرار کند و در موارد جزئی که پیش می‎آید آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روی هم قرار گیرد و در صفحه‎ی دل نقش بندد و زوال نپذیرد.
این تکرار عمل از دو طریق دست می‎دهد.
1. لحاظ کردن فواید دنیایی، فضایل و فواید علوم و آرایی که مردم آن را می‎ستایند؛ مثلاً می‎گویند: عفت نفس و قناعت (کنترل شهوات نفسانی و اکتفا به آنچه خود دارد) دو وصف پسندیده است؛ چون فواید خوبی دارد، آدمی را در دنیا عزت می‎دهد و در چشم همگان، بزرگ جلوه نموده و نزد عموم محترم می‎سازد. این طریقه همان طریقه‎ای است که علم اخلاق قدیم، یعنی اخلاق یونان بر آن اساس، بنا شده و قرآن، اخلاق را از این طریق استعمال نکرده و زیربنای آن را مدح و ذم مردم قرار نداده و ملاک را مدح و ذم اجتماعی نمی‎داند.
2. اصلاح اخلاق بدین صورت است که آدمی فواید آخرتی را در نظر بگیرد و این طریقه، روش قرآن است که ذکرش در قرآن مکرر آمده است؛ به عنوان نمونه، می‎توان به آیه 10 سوره‎ی زمر، آیه‎ی 22 سوره‎ی ابراهیم، آیه‎ی 257 سوره‎ی بقره و آیه‎ی 22 سوره‎ی حدید اشاره کرد.

از مفاد آیات مزبور چنین برمی‎آید که انسان نتایج و آثار اعمال و ملکات روحی خود را به صورت مجسم، فردای قیامت خواهد دید؛ یعنی همین ملکات درونی و اعمال ظاهری، تجسم عینی و خارجی پیدا می‎کند و او را متنعّم یا معذّب خواهد کرد؛ به عنوان مثال آیه‎ی 10 سوره‎ی زمر می‎فرماید:
ای پیامبر، بگو ای بندگانی که به خدا ایمان آورده‎اید، خدا ترس و پرهیزکار باشید. برای کسانی که در این دنیا خوبی کنند، خوبی هست و زمین خدا بسیار پهناور است؛ همانا صابران به حد کامل و بدون حساب پاداش داده خواهند شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:59  توسط سید علی   | 

۱۳ آبان هم گذشت.با آن همه برنامه ریزی و تدارک رسانه ای که جنبش سبز برای گسترش و سازماندهی اعتراضات و ایجاد هسته اولیه تحصن های زنجیره ای اندیشیده بود قضیه هرچند کمی تلخ اما تمام شد.

من که خودم شخصا جمعیت معترض پیش و پس از انتخابات را دیده بودم به جرات میتوانم از کاهش میزان و تغییر جدی ترکیب جمعیت معترضان سخن بگویم.

در اغتشاشات ۱۳ آبان دیگر از "راهپیمایی سکوت" و "رای من کجاست؟" خبری نبود.هر چه بود فحاشی و عقده گشایی جماعتی کف بر دهان بود که ظاهر ناراستشان حکایت از باطن کین پرورشان داشت.

در این میان جای خالی "رهبر متوهمان سبز" به چشم می آمد.هم او که هر از چند گاهی با بیانیه ای انقلابی !!حامیان خود را به مصاف انقلاب اسلامی می فرستد تا حامیان رسانه ای داخل و خارج "تزلزل نظام اسلامی"را جشن بگیرند.

اکنون میتوان گفت که نمایش های خیابانی این عده دیگر نه یک تاکتیک که تمام هدف و استعداد ایشان است و در فقدان کسی که در بالا(حاکمیت)برایشان چانه زنی کند فشار از پایین را تنها راه حل نجات خود یافته اند.

"اوباما با اونایی یا با ما؟!!"

این شعاری بود که در کنار سایر شعارهای سبزی ها در ۱۳ آبان وابستگی آنها به استکبار ـیا دست کم تمایل به این امر راـبیش از پیش آشکار می ساخت.

یادم هست روز قدس وقتی به چند نفر از این افراد وارد بحث شدم و به شعار های انحرافی و ضد خط امامشان اعتراض کردم پاسخ هایی شنیدم از این دست که:

ـکی گفته اسرائیل با ما دشمنه؟این ها (جمهوری اسلامی)دنبال بمبه اونا رو هم تهدید می کنه

ـ ما دیگه تو جبهه استکباریم چون اینجا بهمون اجازه اعتراض نمیدن

ـ شما همتون پول گرفتین اومدین علیه اسرائیل شعار میدین

ـ ما امام رو قبول داریم اما از عرب ها حمایت نمی کنیم

ـ بسیجی برو گم شو

و...

باید منتظر   ۱۶ آذر ماند و دید میزان عده و عده این جریان تا چه حد کاسته خواهد شد و خشونت آنها کی از زیر مخمل خود را خواهد نمایاند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:56  توسط سید علی   | 

هفت جا ، نفس خويش را حقير ديدم :
نخست ، وقتي ديدمش که به پستي تن مي داد تا بلندي يابد.
دوم ، آن گاه که در برابر از پا افتادگان ، مي پريد.
سوم ، آن گاه که ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد.
چهارم ، آن گاه که گناهي مرتکب شد و با بادآوري اين که ديگران نيز همچون او دست به گناه مي زنند ، خود را دلداري داد.
پنجم ، آن گاه که از ناچاري ، تحميل شده اي را پذيرفت و شکيبايي اش را ناشي از توانايي دانست.
ششم ، آن گاه که زشتي چهره اي را نکوهش کرد ، حال آن که يکي از نقاب هاي خودش بود.
هفتم ، آن گاه که آواي ثنا سرداد و آن را فضيلت پنداشت.
جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:56  توسط سید علی   | 

اين آفتاب مشرقی بي‌كسوف را
اي ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
«لا تقربوا الصلاه»٭ مخوان و به هم مزن
اين مستی به هم زده نظم صفوف را
نقاره‌ها به رقص كشند اهل زهد را
شاعر کند خیال تو هر فيلسوف را
مي‌ترسم از صفاي حرم باخبر شود
حاجي و نيمه‌كاره گذارد وقوف را
اين واژه‌ها كم‌اند براي سرودنت
بايد خودم دوباره بچينم حروف را
روح‌ القدس! بيا نفسي شاعري كنيم
خورشيد چشمهاي امام رئوف را

٭ اشاره به آية «لاتقربوا الصلاه و انتم سكري» (نزديك نماز نشويد در حالي كه مستيد) محمد مهدی سیار

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:16  توسط سید علی   | 


آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟
از پناه تو بايد
سايه اى بهارى خواست؟
آهو از كجا فهميد
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پيش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمين بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترين بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى كنى جدا از او
ترس و بيقرارى را
قاسم رفيعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:26  توسط سید علی   |