تبليغاتX
شیدایی

شیدایی

مذهبی سیاسی اجتماعی و...

مشغول مطالعه کتاب "حکایت زمستان"هستم.با اینکه کتاب ها و روایت های زیادی درباره شرایط آزادگان در زندان های صدام شنیده ام اما این کتاب بد جور مرا گرفته است.

از میان کتاب ها وآثار به جا مانده ومکتوب آزادگان کتاب حکایت زمستان کتابی است برگزیده وتحسین شده.در این کتاب چگونگی اسارت یک رزمنده و رفتار نیروهای عراقی در خطوط جبهه وباز داشتگاههای متعدد وبالاخره زندگی یک آزاده ی ایرانی به مدت چند سال ودر بند رژیم دژخیم بعثی روایت شده است.
عباس حسین مردی شیرمرد ودلاوری است که در نبردی سخت ودر مقاومتی جانانه ودر حال مجروحیتی شدید گرفتار نیروهای عراقی می شود واو که تا به آستانه ی شهادت پیش رفته بود با توجه وعنایت ویژه حضرت ابوالفضل العباس(ع) زندگی دوباره می یابد وپس از آن فصل دیگری در زندگی اش گشوده می شود.
تقدیر وسرنوشت، اوبه گونه ای است که باید وارد آن فضای پر هول واضطراب شود ودرگذر ازحوادث سخت و دشوار وآزمون های متعدد، صبرو ایمان او محک زده شود.
آنچه که این آزاده ی دلاور روایت کرده است وجناب آقای سعید عاکف نویسنده ی متبحر و زبر دست دفاع مقدس به رشته ی تحریر در آورده است واقعا خواندنی است.
خواندن یک باره وچند باره ی این اثر جاودانه که به بخش های مهم واتفاقات حساس اسارت وزندگی در بند دشمن بعثی ورفتار وحشیانه وسبوعانه ی آنان  واز طرفی مقاومت جانانه ودفاع مردانه اسیران ایرانی برسر ایمان واعتقاد راستین خویش اشاره ای دقیق وتیز بینانه ای دارد به همگان سفارش وتوصیه می شود.
از این نویسنده ی معتهد، کتابی دیگر هم درباره آزادگان به چاپ رسیده ودر بازار موجود است به نام      نسیم تقدیر که این کتاب هم حکایت رزمنده ای است که در دفاع از اسلام ومیهن خود، اسیر شده وگفته ها وناگفته هایی از دوران اسارت را بازگو می کند که خواندن آن برای هر علاقه مند ومشتاق بسیار مفید وموثرو جالب می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 23:40  توسط سید علی   | 


 

از حلقه­ هایمان به­ در افتاد رازها

با قیل وقال بی­ ثمر عشقبازها

 

دوشید فتنه­ ای شتران دو ساله را

بر دوششان نهاد به بازی جهازها

 

شوخی شده­ست و عشوه نماز شیوخ شهر

رحمت به بی­نمازی ما بی­نمازها

 

خیل پیاده­ ایم، کجا بازگو کنیم؟

رنجی که برده­ ایم ز شطرنج­بازها

 

ماییم و زخم خنجر و دست برادران

 ماییم و میزبانی این ترکتازها

 

در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست

از کاه، کوه ساختنِ کاخ­سازها

 

قرآن به نیزه رفت...خدايا مخواه باز

بر نیزه­ ها طلوع سر سرفرازها

 

در گنبد کبود زمان ما کبوتران

بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها

 

 ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد

بر خاکمان مباد هجوم گرازها

 

 

قبل التحریر :« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود... خب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. » (آقا. در دیدار خبرگان)
بعدالتحریر:"ابن اللبون" میشود شتر دو ساله.

از وبلاگ محمد مهدی سیار شاعر هم دانشگاهی ام
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:11  توسط سید علی   | 

صد فرمان روشنفکری

بندهایی از آخرین آیین نامه ابلاغی ستاد مرکزی انتلکتوئیسم واحد جهانی


1- همه انسان ها با هم برابرند.

2- سرمایه داران و رسانه داران حدوداً برابرترند.

3- روشنفکران با آنان خواهر برادرند.

4- هیچ چیز قطعی نیست.

5- فرمان قبلی قطعی است و کسی حق تشکیک در آن را ندارد.

6- پیپ روشنفکران برتر از جیپ یانکی هاست.

7- سرنوشت هر کشوری باید به دست مردم پایتخت همان کشور رقم بخورد.

8- نظریه پرداز عبارتست از روشنفکری که در پایتخت می نشیند و به پایتخت می اندیشد.

9- روستا، ننگ آفرینش است؛ جز آن گاه که سوژه عکاسی یا فلیم کوتاه تجربی باشد.

10- هر انسانی حق دارد خود انتخاب کند که چگونه سخن روشنفکران را بپذیرد.

11- مثل مردم حرف زدن خجالت دارد.

12- روشنفکر هر جا رود، باید قدر بیند و در صدر نشیند.

13- جلال آل احمد یک گزارش نویس تندمزاج بوده است پس روشنفکر نبوده است.

14- علی شریعتی یک بچه دهاتی انقلابی بوده است پس روشنفکر نبوده است.

15- هر کس فرمان های روشنفکری را نپذیرد، بمب هسته ای دارد و بو می دهد.


 ادامه دارد...

از وبلاگ پلخمون(محمد جواد میری)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:4  توسط سید علی   |