تبليغاتX
شیدایی

شیدایی

مذهبی سیاسی اجتماعی و...

 

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گونهء او خاطرات می لرزد

 

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

□□□

وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 22:29  توسط سید علی   | 

باز هم شب عید رسید و همه ملت از عالم و عامی و فقیر و غنی ریخته اند توی بازار تا در مسابقه خرید عید عقب نمانند.

در  این میان بیشترین سود نیز به جیب کسانی می رود که جنس های بنجلشان را با عنوان حراجی و غیره به خلق الله که برق طمع چشمانشنان را کور کرده قالب می کنند.

همیشه وقتی این تکاپو و مسابقه خرید را می بینم به یاد پدران و مادرانی می افتم که شرمنده بچه هایشان می شوند.

آی برادر ! آهای خواهر ! نا سلامتی مسلمانیم

کمی مسلمانی لطفا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:47  توسط سید علی   |